رشيد الدين فضل الله همدانى

10

جامع التواريخ ( تاريخ آل سلچوق ) ( فارسى )

گفتند : مال به كسان خود مىدهيم ، چه ما نيز از نژاد پادشاهانيم ، و در غيبت قشلاميشى مسعود به جرجان و مازندران ، چغرى بك داود و ابو طالب طغرل بك محمّد كنكاج كردند كه بروند ، و غزنين تخت‌گاه محموديان بگيرند . مسعود چون از اين حال خبر يافت ، با سى هزار سوار بيامد ، و به تن خويش نهضت اين مهم نمىتوانست كردن . چند امير از سپاه خود اختيار كرد ، و با عدّتى تمام به جنگ ايشان فرستاد . سلچوقيان غافل و ناساخته بودند ، امّا اقبالشان بيدار بود ، اين قوم ناگاه به حدود حصار طاق ميان ولايت نور و شهرستانه بر ايشان زدند ، و به غارت مشغول شدند . سلچوقيان از هرگوشه‌اى رجعت كردند ، و جنگى سخت دادند ، عاقبة الامر لشكر مسعود به زارى و نامرادى شكسته شدند ، و سلچوقيان پانصد هزار دينار زر و سلاح و تجمّلات و چهارپا برداشتند ، و از اتّفاق بد مسعود را قضيّه‌اى صادر شده بود در هند كه او را مجال توقّف به خراسان نبود ، به حسب مصلحت وقت با سلچوقيان صلحى از سر ضرورت بكرد و برفت . كار ايشان هرروز بالايى مىگرفت و به قوّت‌تر مىشدند . امارت پادشاهى از صفحات احوال ايشان مىتافت ، و شعاع اقبال از صفحات احوال ايشان مىدرخشيد ، و صبح دولت از مطلع رايات ايشان مىدميد . سلطان مسعود سال ديگر از هندوستان با غزنه آمد ، و حالى از استيلا و شوكت آل سلچوق به تحقيق خبر يافت ، به تعجيل مسرعان به امير خراسان دوانيد كه بىتوقّف و تردّد به جنگ سلچوقيان رود ، و ايشان را از ولايت خراسان بيرون كند . او جواب داد كه كار ايشان زيادت از آنست كه به من بنده و امثال من كفايت شود ، تا با ايشان مقاومت توانم كرد . مسعود گفت : او بازار خويش تيز مىكند ، و اگر نه ايشان را چه محلّ تواند بود ؟ جزما مثال فرستاد كه اين مهم ترا كفايت مىبايد كرد . بعد از آن از امتثال